دوچرخه سواری در شهر بسیار شادی آور بوده است.

من قبلاً در اینجا در این تپانچه ها اشاره کردم که کشف اینکه من می توانم دوچرخه برقی بزنم چقدر فوق العاده بود. این تلاش برای دوچرخه سواری با حمایت فروشگاه دوچرخه سواری TRI در Suðurlandsbraut انجام شد ، که به من یک دوچرخه برقی Cube را داد تا تابستان امسال سوار شوم.

به طور طبیعی ، این یک گام بزرگ برای من بود و مطمئن نبودم که می توانم این کار را به خوبی انجام دهم حتی اگر تابستان گذشته کمی تلاش کرده باشم.

من 2 جولای گذشته دوچرخه گرفتم. من با پیاده روی کوتاه شروع کردم و سپس شروع به دوچرخه سواری در اطراف شهرم کردم تا اینکه در یک سفر دوچرخه سواری 15 را شروع کردم . در ابتدا بعد از هر سواری کاملا گیج می شدم و بعد از آن مجبور به استراحت شدم.

نکته اصلی در ذهن من این بود که از کوچک شروع کنم و در بالای دوچرخه سواری قرار بگیرم و هدفم این است که هر روز که می گذرد کمی جلوتر بروم. باید اعتراف کنم ، در ابتدا کمی ترسیدم. به طور کامل به خودم اعتماد نکردم و هنگام عبور از خیابان یا نزدیک ترافیک اتومبیل احساس ناامنی کردم. من از نزدیک ضربان قلبم را زیر نظر داشتم و از ساعت مچی گارمین هم ضربان قلب و هم نحوه سوار شدن را ضبط کردم. سپس همه چیز را روی استراوا گذاشتم و دقیقاً دیدم که چگونه تور رفت.

بیرون جعبه

من از دوچرخه سواری لذت می بردم و با هر مسافرت احساس می کردم با خودم راحت تر می شوم و کنترل بیشتری بر دوچرخه و شرایطی دارم که دارم. من همچنین دیدم که ویژگی های دوچرخه برقی به این معنی است که من می توانم ضربان قلب خود را در حد معقول نگه دارم اما هنوز هم از آن بهره و لذت زیادی می برم.

من در کنار هم رشد کردم و به تدریج هر هفته که سوار می شدم روزها بیشتر می شد و سواری هایم طولانی می شد. فهمیدم که صبح که از خواب بیدار شدم ، سریع از بیرون آمدن برای دوچرخه سواری هیجان زده شدم و فکر کردم که آن روز چه کاری باید انجام دهم. به زودی دوچرخه سواری می کردم 15 تا 10 کیلومتر پیاده روی و من احساس کردم که چگونه عضلات قسمت پایین بدن را به دست گرفته اند و من همه قوی تر شدم. این خودش بعد از هفده سال بی تحرکی همین عضلات برای من دلگرم کننده بود.

بنابراین این هفته اتفاق افتاد که من روی دوچرخه مکعبی که من آن را Léttfeta می نامم غلبه بر هدف 400 کیلومتر غلتیدم. چیزی که فکر می کردم چندی پیش غیرقابل تصور باشد. من می فهمم که این اشتیاق برای همه مناسب نیست. دیگر اینکه واقعیت این است که دوچرخه های برقی به افرادی مانند من این امکان را می دهند که از این طریق ، بدون فشار آوردن بیش از حد به قلب و بدون احساس درد در بدن ، از فضای بیرون لذت ببرند.

سرانجام

برای اولین بار در بیش از هفده سال ، می توانم با خانواده ام در یک ورزش که با هم بازی می کنیم بیرون بروم. بسیار ارزشمند است. از جمله ، ما با دوچرخه با خود در سراسر کشور سفر کرده ایم و در سراسر کشور دوچرخه سواری کرده ایم و این بسیار باشکوه بود و در تپانچه های دیگر مواد دیدم.

به عنوان مثال ، فرصتی عالی برای افراد قلبی و دیگران با مشکلات اسکلتی – عضلانی می بینم. از طرف دیگر ، از نظر معنوی احساس خیلی بهتری دارم. احساس می کنم کاری را انجام می دهم که به من اعتماد به نفس بیشتری می بخشد و مردانگی ام را هرچقدر که به نظر می رسد بیهوده احساس می کنم.

قلب من به همان اندازه که آسیب دیده آسیب دیده است و تمام ظرفیت را بر نمی گرداند. با این حال ، من از جعبه بیرون آمدم و راهی برای لذت بردن از زندگی در فضای باز پیدا کردم که مناسب من باشد و قلبم را خوب کند. دوچرخه سواری برای قلب من در تابستان باعث شادی ، شجاعت و راحتی بیشتر با خودم شده و در زندگی روزمره امری مسری است.

از من ممنونم.

Björn Ófeigs.