close
تبلیغات در اینترنت
زندگی عاشقانه و باورنکردنی این زن با گرگ ها

زندگی عاشقانه و باورنکردنی این زن با گرگ ها

زندگی عاشقانه و باورنکردنی این زن با گرگ ها

مجموعه : مطالب جالب و خواندنی

زندگی عاشقانه و باورنکردنی این زن با گرگ ها

زندگی عاشقانه و باورنکردنی این زن با گرگ ها 

از گرگ ها معمولا با نام حیوانات درنده ای یاد می شود که اگر انسان ها در جنگل ها ببینند بدون معطلی می خورند اما این زن با گرگ ها زندگی می کند. این زن با تعدادی زیادی گرگ چندین سال است که زندگی می نماید این گرگ ها یا زخمی بودند یا بی خانمان این گرگها با این زن بسیار دوست و مهربان می باشند

 

و وقتی این زن را می بینند به استقبالش می روند این گرگها خیلی با این زن مهربان هستند و از دست این زن غذا می خورند ولی افراد دیگری را اگر ببیند به وی حمله می نمایند در ادامه جزئیات و تصاویر زندگی عاشقانه زن مطلقه با گرگ های وحشی را در سایت پارس ناز خواهید دید با ما همراه باشید.

 

تونیا کارلونی پناهگاهی را برای نگهداری از گرگ‌رهای نجات یافته راه اندازی کرده است. این مرکز از معدود مکان‌هایی بر روی زمین است که می‌توان گرگ‌ها را در آن از نزدیک دید. ادم پاپسکو گزارش می‌دهد.

زندگی عاشقانه و باورنکردنی این زن با گرگ ها

گرگ‌ها مستقیم در چشمانم زل زده‌اند. وقتی به چشم‌هایشان خیره می‌شود، حس می‌کنم نگاه نافذِ چشمان زرد و خاکستری رنگشان در عمق گوشت و استخوانم رخنه کرده است. آن‌ها فقط چند متری با من فاصله دارند. با پاهای کشیده‌شان قدم می‌زنند و سرهایشان را از سر کنجکاوی مدام بالا و پایین می‌کنند.

 

صدای آواز به گوش می‌رسد. زنی با موهای مشکی براق به سمتم می‌آید. او دسته‌ای از مریم گلی‌های خشک شده را روشن می‌کند و سپس دودش را با حرکات دست به سمتم هدایت می‌کند. حواسم از گوشت‌خواران وحشی اطرافم پرت می‌شود و به کاهنه مقابلم توجه می‌کنم. صدای زمزمه آواز بلندتر می‌شود. آن زن یک کیسه ساخته شده از پوست آهو را دور گردنم می‌اندازد و با زبانی قدیمی و فراموش شده زمزمه می‌کند.

 

دود سراسر بدنم را فرا گرفت. سرعت گام برداشتن گرگ‌ها آهسته‌تر شد. یکی از آن‌ها زوزه‌ای آرام کشید: شاید هیجان زده شده و یا نگران است! داشت برای من مجوز ورود به حلقه‌ای خاص صادر می‌شد؛ هر کسی چنین امکانی را ندارد.

زندگی عاشقانه و باورنکردنی این زن با گرگ ها

ناگهان مادر گرگ‌ها به انگلیسی به من گفت که “تو روح بومی داری.” آفتاب غروب کرده و دسته خشک شده مریم گلی کاملا به خاکستر تبدیل شده و مراسم آیینی نیز به اتمام رسیده است. تونیا لیتل وولف کارلونی (Tonya Littlewolf Carloni) می‌خندد. یک گرگ نر صورتش را به سمت آسمان کرده و زوزه می‌کشد. گرگ‌های دیگر هم به تبعیت زوزه می‌کشند.

 منبع پارس ناز



[ سه شنبه 26 بهمن 1395 ] [ 20:28 ] [ ]